آرمان شهر

     
 

 

تعطیل

 
۱۳۸٧/٢/۱٧

 

 

 ۱

 

این وبلاگ تا اطلاع

 

 

 

۱

ثانوی تعطیل

 

 

 

۱ 

می باشد.

 

 

 

۱

۱

 
  لینک

 

کلام مولا

 
۱۳۸٧/٢/٢

 ا

کلام مولا

 می گویند کسی از اطرافیان مولا علی (ع) گریخت و به دستگاه معاویه پیوست. حکومتیان معاویه با شادی تمام از او استقبال کردند و پیشنهاد کردند که فلان روز مردم را به مسجد بزرگ شهر فرا می خوانیم، تو بیا و از بدی ها و ظلم علی با آنان سخن بگو.. مرد گفت : عجب انسانهای نادانی هستید! آنچه در علی باعث شد از او بگریزم و به شما بپیوندم عدل علی بود که آن را تاب نیاوردم! ا

من از نوجوانی مبهوت عمق کلام علی (ع) بودم. هر قدر بیشتر از او می خواندم (بطور خاص در دعای کمیل)،  بیشتر به این باور می رسیدم که علی بسیار فراتر از زمان خود می زیست و اینکه خداوند، در چشم او موجودی بود که شناخت علی گونه او برایم به شیرین ترین آرزوها بدل می شد. اگر بخواهیم به مصادیق این نگرش بپردازیم، ‌بحمدا.. موارد فراوانند. ولی با توجه به حوصله این مجال، اشاراتی می کنم به فراز هایی از دعای کمیل. ا

 وَ سَکَنْتُ إِلَى قَدِیمِ ذِکْرِکَ لِی وَ مَنِّکَ عَلَیَ

 یکی از دام هایی که ما مدعیان ایمان به خدا راحت در آن می افتیم، دلخوشی به مقاطع کوتاهی است که در آن سعی کرده ایم آنگونه که خدا می پسندد باشیم و چه بسی مورد لطف خداوند قرار گرفته ایم. ولیکن این مورد لطف قرار گرفتن باعث شده که همواره خود را انسانی خاص بدانیم و فراموش کنیم که لازم است در راه سیر الی ا... با پشتکار قدم برداریم.ا

 این، بلایی است که بسیاری از ما ندانسته گرفتار آنیم و لازم است برای رهایی از آن، با استعانت از خود خدا، حال امروز خود را ارزیابی و پیش از موعظه و اصلاح دیگران، در اصلاح خود بکوشیم. ا

وَ کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ

 یکی از دلایلی که گامهای ما انسانها را در حرکت در صراط مستقیم سست می کند، بازخوردهای مثبتی است که از ناحیه سایرین به ما می رسد و چه زیبا می گوید علی  که خدایا، از من چه محاسنی را در نظر خلق آوردی که به راستی لایق آن نبودم. لذا لازم است تعریف دیگران از ما باعث نشود که خود نیز باور کنیم نقصی در کارمان نیست و نیازی به اصلاح نداریم. گرفتار شدن به این باور،‌آغاز انحطاط است و باید هوشیار بود و با احساس رضایت بی دلیل از تعاریفی که از خود می شنویم، از سعی در اصلاح خود باز نمانیم. ا

 وَ کُلَّ سَیِّئَةٍ أَمَرْتَ بِإِثْبَاتِهَا الْکِرَامَ الْکَاتِبِینَ الَّذِینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مَا یَکُونُ مِنِّی‏وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَیَّ مَعَ جَوَارِحِی وَ کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرَائِهِمْ‏ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِیَ عَنْهُمْ 

 چه اشاره ظریف و زیبایی دارد علی به بدیهایی از ما انسانها که خداوند ملائک مقرب خود را مامور ثبت و ضبط آنها کرده و خود نیز از ورای آنها مراقب ماست  و شاهد آن بخش از پلیدی های ماست که از دید آن ملائک بدور است! ا

خب چرا بعضی از پلشتی های ما آدمها از دید کرام الکاتبین هم مخفی است؟ علی توضیح می دهد: وَ بِرَحْمَتِکَ أَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ ! آری خدایا، تو اراده فرمودی که آبروی ما بیشتر از این نزد ملائکه ات نریزد و برخی از پلید ترین افعال ما را حتی از دید آنها از سر رحمتت مخفی و از سر فضلت پوشیده داشتی. ا

 و چه زیرک است علی در مصاحبت با معشوق، بعد از اینکه هرچه به فکرش می رسد از او می خواهد، اضافه می کند:‌ وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یعنی با من آن کن که شایسته خدایی توست نه آنچه شایسته بنده ای ناتوان است!. خوب متوجه است که در جایگاه یک بنده، انسان نمیتواند بهترینها را بشناسد و بخواهد. درست مثل اینکه به کودکی خردسال بگویی هرچه دلت میخواهد بگو تا فراهم کنم و او بگوید 1000 تا شکلات می خواهم. ا

به خود خدا عمیق است کلام علی اگر در آن نیک بنگریم. ا

 خواندن دقیق و توام با وسواس دعای کمیل را به همه دوستان توصیه می کنم. ا

 موید باشید ان شا ا.. ا

 
  لینک

 

حق تقوای الهی

 
۱۳۸٦/۱٠/۳٠

بسیاری از توصیه ها و دستورات الهی را بسیار شنیده ايم و به جای اینکه آنها را ملکه ذهن مان كنيم، گویا گوشها مان از فرط روزمرگی فقط آنها را مي شنوند و آن گونه كه باید و شاید، ‌معني و منظور از آنها را به ذهن مان متبادر نمی کنند. از همين جمله مي توان به این فرموده الهی اشاره كرد كه ( یا ايهاالذين آمنوا اتقواالله حق تقاته ...- آل عمران 102) ای مومنان، از خداوند چنان كه سزای پروای اوست پروا كنيد... .

در بحث تقوای الهی، مصادیق آنچنان فراوانند كه امکان ذکر تمامی آنها وجود ندارد. موضوعی را كه مي خواهم بعنوان يك مصداق مطرح کنم آنچنان ظریف است كه برای درست بیان کردن آن به خود او پناه میبرم. رب اشرح لی صدری و يسر لی امری واحلل عقدة من لسانی يفقهو قولی.

مقدمتا"‌عرض مي کنم كه وقتی می خواهیم موضوعی را با کسی در ميان بگذاریم،‌به فراخور اینکه سطح دانش و آگاهی و شاءن او چه باشد، از ادبیات مناسبی استفاده مي كنيم و یا برا ی حضور در برابر هر کسی ، با توجه به شانی كه برا ی او قايليم لباس و ظاهر مان را آماده مي كنيم. مثلاً اگر بخواهیم سفارش ساخت يك میز را به نجار محل بدهیم، ظاهر مان و کلماتی كه برا ی ارتباط با او استفاده مي كنيم متفاوت است از لباسی كه برا ی ملاقات با يك دانشمند، یا يك مقام عاليرتبه بر تن مي كنيم و کلماتی كه در مصاحبت با او بكار می بريم. نباید از نظر دور داشت كه این دست ملاحظات، تاثیری در شان مخاطب ما ندارد،‌بلكه این تفاوت كه می گذاریم، برا ی این است كه شان خودمان را نزد او رعایت كرده باشیم.  اگر با دانشمندی صحبت مي كنيم، سعی بر این داریم كه مواردی را مطرح نكنيم كه در نظر او نادان جلوه كنيم. هرچه هم شان او را متعالی تر بدانیم، احتياطمان در گزینش کلمات و مفاهیمی كه بیان مي كنيم بیشتر است. اما چرا ما این شان را برا ی او قايليم؟‌ مگر نه اینکه ملاحظه ما بدليل اطلاع ما از میزان دانش و فرهیختگی اوست؟ مگر آنچه كه يك انسان فرهیخته میداند، بیش از مجموعه ای از علوم است كه از رهگذر مشاهده و مطالعه بخش کوچکی از عالم خلقت كه انسان در محدوده آن آفریده شده بدست آمده؟  حالا بياييم در دانش خداوند اندیشه كنيم. اگر چه دانش و توان خداوند بی نهایت است و برا ی ما قابل درك نیست، ولی همان مقدارش را كه میتوانیم برشمريم، قابل مقایسه با كل دانش بشری نیست، چه رسد به اطلاعات يك دانشمند. همان میزان از پيچيدگي آفرینش كه برا ی ما قابل مشاهده است،‌چنان عظیم است كه هرچه عالم تر باشیم، سر تعظيممان بیشتر فرود مي آید. مثلاً به آفرینش كانگورو فكر كنيد. فرزند را در داخل بدن مادر خلق ميكند و چون مقدر كرده است فرزند در بدو تولد آماده زندگی مستقل نباشد، در بدن مادر كيسه ای را خلق كرده كه فرزند، پس از تولد مدتی را در آن زندگی كند. تازه خود خداوند آفرینش زمین و آسمانها و نظم حاکم بر کرات را عظیم تر توصیف مي نماید كه چگونگی آن در عقل ما هم نمی گنجد. حالا فكر كنيد كه با چنین موجود متعالی و بی نظیری صحبت و تعامل مي كنيم. آیا نباید بیش از هر وقت دیگر ی دست و پايمان را جمع كنيم و مراقب گفته ها و اعمال مان باشیم؟ اگر این مفهوم را بخوبی درك كنيم، ملاک بسیار خوبی پیدا كرده ايم تا شیوه هاي عبادت خودت را بهتر ارزیابی كنيم. مثلاً با این باور، نمی توانیم بپذیریم كه خداوند از ما انتظار دارد بعنوان عبادت، با قمه،‌فرق سرمان را بشکافیم یا يك سازه آهنی سنگین را كه با پر پرنده و فانوس تزيين شده در خیابان حمل كنيم و چنان آسيبي به مهره هاي کمرمان بزنیم كه تا پایان عمر، برایمان درد و ناراحتی به ارمغان بیاورد، حال آنکه صیانت نفس از واجبات است. آیا اگر در مقابل مرحوم پروفسور حسابی بودید، ‌رويتان مي شد با او در مدح قمه زنی و علامت کشی صحبت كنيد؟‌ آیا علم و شان پروفسور حسابی قابل قیاس با علم و شان پروردگار جهانیان است؟ پس بهتر است در پیشگاه خداوند متعال تقوا پیشه كنيم و با انتساب این قبیل اعمال به اراده و ترجیح پروردگار، شان او را مورد جسارت قرار ندهیم.  یا مثلاً در موضوع شهادت امام حسین (ع) ، بجای اینکه درك كنيم ا ین امام بزرگوار كه در زمره بهترین مخلوقات خداوند است، جان عزیز و گرانقدر خود را فدا كرد تا به عالمیان بفهماند چگونه باید زندگی کنند و با درس گرفتن از او، سعی كنيم حسيني زندگی كنيم(دروغ نگوييم، ظلم نكنيم، دزدی نكنيم، از یتیمان دستگیری كنيم، با خلق خدا مهربان باشیم و از همه مهمتر،‌در عبادت خداوند کوتاهی نكنيم)، با قمه بر سر مي زنیم و به حال او گریه مي كنيم!! عجبا كه هیچکس از خودمان بیشتر مستحق آن نیست كه به حالش گریه كنيم و ما به حال كسي گریه مي كنيم كه خود و برادر و  پدر و مادر و جد بزرگوارش و فرزندان معصومش، ارزشمند ترین مخلوقات خداوند هستند و جایگاهی رفیع تر از جایگاه  ایشان در بهشت خداوند متصور نیست. پس چه نيكوست كه در راستای رعایت تقوای الهی، فلسفه حیات و ممات آل محمد (ص) را گستاخانه نادیده نگيريم و به خود مژده بي اساس ندهیم كه هرگناهي را مرتکب شدیم، با اشک ریختن براي حسین علیه السلام ماستمالي مي كنيم و بدون تحمل مشقتي كه لازمه رسیدن به قرب الهی است، با قمه زدن و علامت کشیدن و گریه کردن به همان بهشتی مي رویم كه اولیاء الهی با يك عمر رعایت تقوای الهی و سرکوب نفس اماره بدان دست خواهند یافت.

اینها همه را به ساحت خداوند كه از هر پلیدی منزه است نسبت ندهیم كه با تقوای الهی سخت در تضاد است و عدالت خداوند را زبر سوال مي برد. پس قابل قبول بودن هر عملی را با معیار انطباق با عدل الهی و قابلیت طرح آن با داناترين دانایان بسنجیم تا با عدم رعایت تقوای الهی، مصداق ظالم به حق خداوند كه قران او را ظالم ترین ظالمان میداند نباشم. 

 
  لینک

 

مواظب باشيم سوراخ دعا را گم نكنيم

 
۱۳۸٦/٩/٢٩

از اظهار لطف دوستان و يادآوري اينكه از آخرين نوشته ام خيلي گذشته هم شرمنده ام و هم سپاسگزار.

مطلبي كه در ذهن دارم برداشتي است از تفاوتهاي مخلوق و خالق كه به گمانم مي تواند براي انسان آرامش روحي بيشتري فراهم كند. يكي از باورهايي كه آنرا اغلب ما ممكن است بديهي بدانيم، قائل شدن نوعي اصالت براي وجود مادي خود و جهان پيرامون ماست. ولي اگر به نتايج مطالعات دانشمندان فيزيك مراجعه كنيم، در توجيه ماده تا آنجا پيش رفته اند كه اجزائ تشكيل دهنده اتم را ذرات بي نهايت كوچكي معرفي مي كنند كه با سرعتي فوق العاده زياد به دور مركزي در حال چرخش هستند. بر همين اساس هم مي گويند كه بخش اعظم حجم ماده را فضايي خالي تشكيل ميدهد كه اگر اين فضا حذف شود، حجم جهان بي نهايت كوچك ميشود. يكي از شواهدي هم كه ارايه مي دهند، وجود سياه چاله هاست كه بنا بر فرضيات، از در خود فرو ريختن ستارگان حاصل مي شود و عليرغم ابعاد بسيار كوچك، داراي وزن فراوان و جاذبه اي آنچنان قوي هستند كه حتي نور هم نميتواند از حوزه اين جاذبه بگريزد. خب،‌ما كه نور را از جنس بسته هاي انرژي ميدانيم و قاعدتا" جذب آن توسط سياه چاله ها حاكي از شباهت ماهيت آنهاست. پس از كجا معلوم كه اگر مي توانستيم ذرات ريز تشكيل دهنده اتم را هم بدقت بررسي كنيم، چيزي جز بسته هاي انرژي كه بسرعت در حركت هستند بيابيم؟

 

حالا كمي تمركز كنيد و آنچه را مي گويم در ذهن خود انجام بدهيد. در ذهن خود پسر بچه اي را خلق كنيد و كم كم او را بزرگ كنيد تا به سن مدرسه و دانشگاه و ازدواج برسد. لباس هاي مختلفي بر تنش كنيد، او را به سينما يا پارك يا كوه بفرستيد. حالا فرض كنيد كه زنگ تلفن به صدا در مي آيد و ذهن شما بكلي از آن پسر فارغ و متوجه كسي مي شود كه پشت خط تلفن است. تا وقتي كه به آن پسر بچه فكر مي كرديد، او در ذهن شما حضور و وجود داشت. ولي ماهيت واقعي او چه بود؟‌ مگر نه اينكه افكار ما حاصل نوعي جريان عصبي و مآلا" از جنس انرژي است؟ تا وقتي ما آگاهانه و هدفمند، آن انرژي را آزاد مي كنيم، آن پسر( يا هر آنچه در ذهن ماست) وجود دارد. اما با توجه به محدوديت توان ذهني ما، وقتي موضوع ديگري ما را به خود مشغول مي كند،‌ واقعيتي كه حاصل عمل ذهني گذشته ما بود از ميان ميرود. مادامي كه به آن پسر فكر مي كرديم، او با آن ويژگي هايي كه در ذهن ما بود،‌ به وجود خود ادامه مي داد، ولي بمحض اينكه ذهن ما به واقعيت ديگري منحرف شد، آن پسر موجوديت خود را از دست داد.

 

حالا (بدون اينكه نعوذ با ا... بخواهم قياس كرده باشم) بايد به اين معني توجه داشت كه وجود ما حاصل اراده ي كسي است كه وجود خود او حاصل اراده ديگري نيست و به همين دليل هم هست كه او واجب الوجود است و ما ممكن الوجود.  ممكن، چون اگر اراده او بر وجود ما و ادامه آن قرار بگيرد وجود داريم و اگر لحظه اي اين اراده بر نبود ما باشد، ديگر وجود نخواهيم داشت. واجب الوجود هم كه مانند ما انسانها براي اعمال اراده خود به بي نهايت موجودات گوناگون دچار محدوديت نيست كه براي توجه به يك موضوع،‌توجهش از موضوعات ديگر برگرفته شود. بنا بر اين، ادامه عالم خلقت در هر لحظه وابسته به ادامه اراده خالق آن است و اگر هر لحظه اراده كند، ديگر چيزي بجز ذات مقدسش وجود نخواهد داشت. (.... كل شيء هالك الا وجهه....   قصص 88). فرق بزرگي كه بين محصول ذهن ما و محصول اراده حق تعالي وجود دارد اين است كه محصول ذهن ما تقليد بسيار ابتدايي از محصول اراده اوست و كاركرد آن صرفا" بر مبناي توان اندك ذهني ماست،‌حال آنكه محصول اراده او خلقتي متعالي است كه به اذن و اراده او در برخي از اعمال خود داراي اراده مجزاست و همين آزادي اراده است كه ما را در پيشگاهش پاسخگو مي نمايد.

آيا با باور به آنچه گفته شد، بعنوان انسان عاقل، ‌مي توانيم در قبال اراده اش جز تسليم و تمكين كاري كنيم؟‌و آيا كسي جز او مي تواند بر خلاف اراده او ما را به خواسته اي برساند؟

پس اگر چيزي مي خواهيم، مواظب باشيم سوراخ دعا را گم نكنيم!

 
  لینک

 

عشق حقيقي و رنجي كه از زياده روي در عشق هاي مجازي مي بريم.

 
۱۳۸٦/۸/۱٥

ميلياردها انسان بر روي  اين كره خاكي زيسته اند و مي زيند و خواهند زيست. شايد بتوان گفت كه به عدد همه اينان، برداشت هاي متفاوتي از چرايي هاي خلقت و حيات و مرگ وجود دارد. شكي نيست كه حقيقت يكي است و بيش نيست و برداشت هاي اين و آن از اين حقيقت، در هر حال بخشي از آن حقيقت محض است كه هركس به فراخور توان فكري و آموخته هاي خود و در چارچوب بسيار تنگ محدوديتهايش (محدوديت هايي كه نتيجه ابعاد قليلي است كه در آن آفريده شده اند)، به آن برداشت رسيده است. 124000 پيامبر از سوي خداوند براي راهنمايي بشر به صراط مستقيم فرستاده شدند و نتوانستند و قرار هم نبود كه بتوانند همه نوع بشر را در خصوص چرا ها، هم عقيده كنند. پس مي توان در خصوص مسايل گوناگون هم عقيده نبود،‌ولي در صراط مستقيم گام برداشت. اين مقدمه بدان آوردم كه از همين ابتدا روشن شود آنچه مي گويم، درك شخصي خودم از مسايل است و يقينا" عالمان و اهل معرفت براي رسيدن به نتايجي كه منظور نظرم است، راه هاي كوتاه تر و روشن تري پيش رو دارند. در هر حال، بنا را بر اين مي گذارم كه اگر خواننده اين مطلب هستيد، پست قبلي را هم خوانده ايد.

اما بعد،

آنچه اغلب دانشمندان در آن هم عقيده اند اين است كه انسان، در روز حساب، با كيفيتي متعالي تر از كيفيت امروزي زنده خواهد شد و چه بسا تعدادي از محدوديت هاي ناشي از سه بعدي بودن  از او حذف شده باشد و آن «من»  درونشان در پيشگاه حق تعالي حاضر گردد. راستي به اين «من» دروني فكر كرده ايد؟ اگر كمي تامل كنيد و سعي كنيد بفهميد كه  شما در كجاي بدن خود قرار داريد، احتمالا" پاسخي براي اين سوال پيدا نمي كنيد و متوجه مي شويد كه آن «من» درون شما موجودي سوا از بدني است كه تحت اراده و فرمان شماست. اگر اين را باور كنيم، دلمان در پذيرش اين حقيقت كه مرگ به موجوديت ما پايان نمي دهد، مطمئن تر مي شود و ضمن پذيرش زندگي پس از مرگ، متوجه مي شويم كه چه خوشمان بيايد چه نيايد، ناگزيريم تا آنجا كه ممكن است، بر اساس نتيجه گيري از قرائني كه (آگاهانه) در اختيارمان قرار داده شده است، در حد امكان توشه مناسبي براي اين سفر اجتناب ناپذير فراهم كنيم كه اگر نكنيم، شريك آينده خالي از اميد شيطان خواهيم بود. گفتم قرائن. بايد دقت كنيم كه براي خداوند عالم بسيار آسان بود كه امكان نافرماني را از انسان سلب كند و او را وادار به اطاعت كند و نشانه هايي كه ترديدي در آن روا نيست فرا راه انسانها قراردهد كه مجبور باشند بي چون و چرا پذيراي دستورات او باشند. ولي اگر چنين مي كرد، چگونه مي توانستيم براي عمل نيك خود اميد پاداش داشته باشيم. ولي خداوند متعال ما را در اعمالمان آزاد گذارد و براي اينكه راه صحيح را بيابيم، بقدر كافي قراين روشن فراراهمان نهاد تا با مشاهده و ملاحظه اين قراين به صراط مستقيم هدايت شويم. حال اگر به استناد اين قرائن بپذيريم كه آخرتي هست كه در هنگامه آن بايد پاسخگوي كرده ها و نكرده هايمان باشيم، متوجه خواهيم شد كه در بسياري از موارد، آنچه كه موجب خشنودي يا اندوهمان مي شود، لزوما" همان نيست كه بر اساس منطق بايد دغدغه اصلي ما باشد. درست به همين دليل است كه برخي از ما در عرصه هاي پرتلاطم زندگي، بيش از حد احساس اندوه و فشار و رنج و استيصال مي كنيم. نظر مخالف ديگران را بر نمي تابيم، از مرگ عزيزانمان بي تاب مي شويم و افسردگي و ياس وجودمان را مي گيرد، آنقدر كه گاه گستاخانه به تقدير الهي اعتراض مي كنيم و بعضا" منكر همه چيز مي شويم. البته انسان را عقل از يك سو و احساس از ديگر سو به منويات خود رهنمون مي شوند و رستگار، كسي است كه اعتدال را ميان اين دو بر قرار كند. نمي توان از همه انتظار داشت مانند امام حسين (ع) آنچنان بر از كف دادن همه عزيزانشان صبور باشند، ولي بايد در حد توان تسليم اراده حق بود و زخم فقدان هاي دنيايي را با اميد به پاداش الهي مرهم تهاد.

بنظر من، (اين مطلب را قبلا" هم در كامنت گير بعضي دوستان نوشته ام) ما انسانها در زندگي اين جهاني خود مانند مسافراني هستيم كه تعاملاتمان با سايرين، مانند تعاملات كساني است كه در يك قطار در حال مسافرت هستند. اين افراد، در طول سفر با هم آشنا و نسبت به هم درجاتي از تعلق خاطر را پيدا مي كنند كه اگر مراقب نباشند، عميق شدن اين تعلقات، آنها را از ياد دليل و مقصد نهايي اين سفر غافل مي كند، ولي در پايان اين سفر، آن تعلقات، به خودي خود تاثيري بر مقصدي كه منتظر هر يك از ماست نخواهد داشت و بعد از اتمام اين سفر، هركدام بايد جداگانه به مقصدي كه حاصل اعمالمان است برويم. دوستان، همسر، فرزندان، والدين و همه كساني كه ما با آنها مراوداتي داريم، هركدام در پايان اين سفر، مانند ما، به تنهايي در پيشگاه خالقشان پاسخگو خواهند بود و اگر دلبستگي شديد ما به هر يك از ايشان، ما را از ياد مقصد نهايي اين سفر غافل كند، ممكن است در تعميق رابطه احساسي خود با آنها چنان پيش برويم كه از پرداختن به كسب آمادگي لازم براي سفر ناگزير آخرت باز بمانيم. اما بد نيست كمي هم در جنس آن احساس عميقي كه ما را به همسفران خود در اين سفر اينچنين وابسته مي كند و به تعبيري آن را عشق مي ناميم، مداقه كنيم. اميدوارم آنچه مي خواهم بگويم باعث دلخوري دوستان نشود، ولي به نظر من، عمده عشق هاي اين دنيايي ما عشق به خود است نه عشق به ديگران! اگر عميقا" به كسي يا كساني عشق مي ورزيم، در حقيقت دلمان مي خواهد كه آنها به ما تعلق داشته باشند تا از داشتن آنها احساس خوشي و خوشبختي كنيم. پس در واقع اين احساس در جهت افزايش رضامندي ما معني پيدا مي كند و عشق به خود محسوب مي شود. عشق واقعي عشقي است كه در آن، عاشق از رضامندي معشوق شادمان است، حتي اگر اين رضامندي به بهاي رنج خودش تمام شود. تنها شكلي از عشق بشري كه به مفهوم واقعي عشق نزديك است، عشق مادر به فرزند است. از ديدگاه من، عشق واقعي و بي شائبه، فقط مابين خالق و مخلوق مي تواند بوجود بيايد. خداوند متعال كه از همگان بي نياز است، اگر محبتي به بندگان دارد، در اين محبت شائبه هيچ طمعي و انتظاري وجود ندارد. پس چه نيكوست كه خود را لايق اين عشق كنيم و به نوبه خود به اين معشوق دل ببنديم كه اگر گوشه چشمي هم به ما داشته باشد، همه از سر صدق و صفاست و هم اوست و جز او نيست كه مي توان كمال سعادت را در كنارش و در سايه عشقش جستجو كرد. اگر توانستيم به او عشق بورزيم، ناگهان جهان در نظرمان شكل ديگري مي گيرد. احساس مي كنيم كه عاشق همه چيز و همه كس هستيم، چرا كه همه چيز و همه كس آفريده او و متعلق به اوست و هر آنچه متعلق به اوست، شايسته عشق ماست.( از اين منظر، واژه "رحمة للعالمين" را در نظر بياوريم تا بدانيم كه چرا مي گويند پيامبر اكرم حتي هنگامي كه از كنار احد مي گذشتند به ديده محبت به آن مي نگريستند).

اين نگاه به عشق و به عالم، ممكن است در ابتداء ، كاملا"‌ شاعرانه و فانتزي به نظر برسد. ولي با كمي تمرين، براحتي مي توان آن را در باور گنجانيد و اگر چنين شد، هنگامي كه با مهرباني به فقيري كمك مي كنيم يا زنبيل پيرزني را برايش به خانه مي رسانيم و يا با زبان لين با پدر و مادر سخن مي گوييم ويا تكه گوشتي را جلوي سگ و گربه مي اندازيم و يا حتي مواظبيم هنگام راه رفتن در باغ، پايمان روي مورچه ها نرود يا گلي را لگد نكنيم يا هر كار خيري را انجام مي دهيم، به روشني معشوق را ناظر بر اين اعمال خود مي بينيم و به او مي گوييم كه اين ها همه را عزيز مي داريم، چرا كه همه بنده تو و از آن تواند و هر چه از توست، در گستره عشق و احترام ما قرار دارد. حتي وقتي كسي با ما بد مي كند، پيش از آنكه به دليل ناخشنودي خود برآشفته شويم، از اينكه او سعادت نيافنه در راه رضاي معشوق حركت كند و به جمع اصحاب شيطان پيوسته، نسبت به او احساس ترحم مي كنيم و برايش از معشوق خود، هدايت طلب مي كنيم.اگر بتوانيم تمرين كنيم كه خدا را در همه حال ناظر بر اعمال خود ببنيم، عليرغم اين كه در نظر اول ممكن است فكر كنيم نتيجه آن عمدتا"‌پرهيز از پليدي هاست، نتيجه شيرين تر و مطلوب تر آن اينست كه به نيكي كردن و در نتيجه بيشتر دامن زدن به عشق او كه تنها عشق حقيقي است عادت مي كنيم  و چهره دنيا با همه زخمها يي كه ما انسانها با اعمال پليد خود بر آن نقش كرده ايم،‌زيبايي ديگري مي يابد كه غافلان، از درك اين زيبايي به بهره اند.

 
  لینک

 

ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ

َ




نویسندگان وبلاگ
َ





  
ECTACO Electronic Dictionary

 

 
  Direction:
   Into English
   From English

© Ectaco, Inc
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0